ای مهربان بهانه ی دلم!
ای سایه سارِ صبور و تنْ خسته ام!
و ای خیس ترین باران تاریخ!
تو آنی که در مصیبتی آبان وار
با قطره قطره اشک های پاک و پاییزی ات
هرچه عشق زمینی را خجل کردی
و با سوز صدای خسته و زخمی ات
واژه واژه رمان های عاشقانه ی جهان را
به آتش کشیدی!
از عمق سیزده هزارساله ی تاریخ
با تو نجوا میکنم
می شنوی ام؟
وقتی BLBOY بودم احساس نیاز برام مفهوم نداشت
نه اینکه نمیدونستم چیه؛ نه
هر نیازی رو با گوشه چشم پسرک
توی خودم خفه می کردم
روی خودم و نفسم کنترل داشتم
کافی بود بخوام که نخوام!
حالا ولی...
کجایى پسرک؟؟
من همیشه با بقیه فرق داشتم
از همون روز اول
یادمه تو صف نونوایی همیشه وقتی نوبتم می شد
یه قلدر میومد و منو میزد کنار و من میرفتم ته صف
و دوباره دوساعت توی صف لعنتی می موندم
یه بار یادمه بعد از ٤ ساعت
وقتی نوبتم شد، نون تموم شد
و من انگار که غم عالم رو سرم ریخت
تو مسیر خونه فقط گریه کردم
اما بی صدا...
توی دبیرستان همکلاسیام دوس دختر داشتن
من اما ...
أه حالم بد شد
توصیف خارق العاده دنیا از زبان امام علی(ع)✍
بیشترین ضربهها رو خوبترین آدمها میخورند؛ برای خوبیهاتون حد تعیین کنید و هر کس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان، زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است! تا میتازی با تو میتازند، زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند، هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند! و آنهایی که عقب بودند، به داغ روزهایی که میتاختی تو را لگد مال خواهند کرد! در عجبم از مردمی که بدنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند.
"نهج البلاغه ص56خ۴۳
من کان یرجوا لقا الله فان اجل الله لآت...
بچه تر که بودم
همیشه از آدمهایى که میگفتن "یادش بخیر جوونی" بدم میومد
الانم بدم میاد
نمیدونم چرا
شاید چون اونا سیرِ دلشون جوونی کردن و
با پررویی تمام، طلبکار هم هستن!
می دونی
اونایی باید این حرفو بزنن
که نفهمیدن جوونی یعنی چی
نفهمیدن لذت چیه، عشق چیه، وفا کجاست
اونایى که همیشه شادی و قوت قلب رو به دیگران بخشیدن ولی قلبشون هرگز نخندید
اونا زود پیر شدن؛ خییییلی زود
...
متنفرم
از اونایى که میگن
"یادش بخیر جووونی..."
ل ع ن ت
بعضی وقتا آدم بغض میکنه
ولی نمی دونه چرا
دلم به این خوشه که بغض کردن گناه نیست...
خدایا
خیلی وقته بهت نگفتم دوستت دارم
دیگه مهربون نخواهم بود.
همتون ضرر کردید...
نباید به اینجا میرسید
اما خودتون خواستید
تو روتون خندیدم و خودمو سبک کردم
بجای اینکه دُم تکون بدید، گاز گرفتید
همتون ضرر کردید...
ل ع ن ت
دیروز بعدازظهر خوابم برد(شاید ١٠ دقیقه)!!!
عجیب بود. چون پسرک شبها هم نمیخوابه چه رسد به بعدازظهرها
اینش مهم نیست
... داشت به سمت من میومد
میخواست سلام کنه اما من نگاهم رو دزدیم
اومد دنبالم اما من پشت سرم رو نگاه نکردم
قشنگ معلوم بود که دلش خیلی...
...
مادرم!
تو را می خوانم!
تو را می خوانم ای تندیس پاکی ها و مهربانی ها!
ای بهانه ی نفسهای زخمیِ پسرکِ نبردهای نابرابر تنهایی!
با همه ی وجودم به روحِ ملکوتی ات عشق می ورزم
مادرم!
قلب پسرک آسمانی ات، پُر از مِهر به چشمان خداییِ توست
مهربانِ من! تمامِ خودم را برمی دارم،
یک گوشه ی این دنیای نامهربان می نشینم
و تا دنیا دنیاست،
کاخ هایی از شعر با سرستونهای عشق برای چشمانِ آسمانی ات بنا می کنم
مادرم!
ای که چشمانت مقصود غزلهای مستانه و چراغ شبهای تار من است
دیر نباشد که فرشتگان، شعله های عشق پسرک به مادرش را
از فراز ابرهای سپید، با حریری از جنس پیرهنت به بهشت ببرند...
چه آتشی به پا شود!
مادرم!
بخاطر بیاور آن زمان که مرا به دنیا آوردی،
اولین نوری که دیدگانِ ناتوانم را نوازش کرد، برقِ چشمانِ آسمانیِ تو بود
و دستانت، زیباترین هدیه ی خداوند در سیزدهمین روز از سیزده هزارمین سالِ آفرینشِ غم!
.
.
.
وَه که چه زیباست قطره ی اشکی که در چشمانِ پسرکِ آسمانی ات حلقه زده است...
"... تو این زندگی!"
من آدم بد دهنی نیستم ولی
این عبارت تقریبا هرروز از دهن من خارج میشه
یا مثلا:
" کاش تولدم میماند برای بعد؛ به کجای دنیا برمیخورْد؟!"
امروز جمعه بود. البته هنوزم هست
ساعت شیش و نیم از خواب بیدار شدم
و به خودم گفتم روز خوبی خواهم داشت
کلی تلقین کردم که من میتونم خوب و شاد باشم
خداییش مشکلی هم نبود
اما هنوز ٥-٦ ساعت نگذشته بود که....
هه! قدیمیا اعتقاد داشتن انسان یا از نسل نور هستش و یا از نسل ظلمت
حالا تو بگو
کسی که حتی ٢٤ ساعت روی خوش ندید، از کدوم نسله؟!
پسرک.... تنهایی..... تاریکی....
زندگی از مرگ پرسید:
چرا مردم عاشق من هستند و از تو متنفرند؟
مرگ پاسخ داد:
چون تو یک دروغ زیبایی و من یک حقیقت دردناک!
تنهایى چیز عجیبی نیست، همه آدمها تنها میشوند
اما گاهی وقتها تنهاییِ پسرک فوران میکند
آنقدر که از حجم زمین بیشتر میشود
در این لحظات معمولاً میل زیادی به رفتن دارد
کجا!؟ نمیداند! فقط دلش میخواهد برود...
به جهانى که هیچکس در آن نیست و نخواهد آمد...
جهانی بدون سیزده!... خالی از نبردهای نابرابر...
جایی که دست پرتوهای خورشید هم به آن نمی رسد
یک جای سرد... یک جای خاکستری...
آنجا دیگر احتمالاً به آرامش خواهد رسید
چون هیچکس نیست
که انتظار پاره کردنِ گردن آویز تنهاییِ اش را از او داشته باشد
پدر؛ مادر؛ خواهر؛ برادر...
پسرک، دلبسته شان نیست اما...
اما نبودنش داغدارشان میکند!
ادامه مطلب ...ببین چه زیباست!
مى بینى؟
آنجا نشسته، آرام و باوقار
هیچگاه انقدر به من نزدیک نبوده
چشمانش مرا میخواند
اما...
اما افسوس
یاراى در آغوش کشیدنش در من نیست
و من...
او را مى نگرم
همچون سگى گرسنه و ناتوان
در حسرت بلعیدن استخوان پیش پایش...
تو ﻣﺎﻝِ ﻣَﻨﯽ
از این زندگى حالم به هم میخوره
ولى حالم بدتر از اون روزا نیست
واسه همینم خفه میشم و شکوه نمیکنم
.
.
.
ادامه مطلب ...ضامنم را بکش که منتظرند
بمبهایی که در مدار منند
رو به صفری که میرسد بشمار