پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرک بی ال عشق پسر به پسر رنگین کمان همجنس عشق پاک پسران بی ال
پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرک بی ال عشق پسر به پسر رنگین کمان همجنس عشق پاک پسران بی ال

برای تو...

ای مهربان بهانه ی دلم!

ای سایه سارِ صبور و تنْ خسته ام!

و ای خیس ترین باران تاریخ!

تو آنی که در مصیبتی آبان وار

با قطره قطره اشک های پاک و پاییزی ات

هرچه عشق زمینی را خجل کردی

و با سوز صدای خسته و زخمی ات

واژه واژه رمان های عاشقانه ی جهان را

به آتش کشیدی!

از عمق سیزده هزارساله ی تاریخ

با تو نجوا میکنم

 می شنوی ام؟

نیاز

وقتی BLBOY بودم احساس نیاز برام مفهوم نداشت

نه اینکه نمیدونستم چیه؛ نه

هر نیازی رو با گوشه چشم پسرک

 توی خودم خفه می کردم

روی خودم و نفسم کنترل داشتم

کافی بود بخوام که نخوام!

حالا ولی...



کجایى پسرک؟؟

پسرک کجایی؟؟؟


من همیشه با بقیه فرق داشتم

از همون روز اول

یادمه تو صف نونوایی همیشه وقتی نوبتم می شد

یه قلدر میومد و منو میزد کنار و من میرفتم ته صف

و دوباره دوساعت توی صف لعنتی می موندم

یه بار یادمه بعد از ٤ ساعت

وقتی نوبتم شد، نون تموم شد

و من انگار که غم عالم رو سرم ریخت

تو مسیر خونه فقط گریه کردم

اما بی صدا...

توی دبیرستان همکلاسیام دوس دختر داشتن

من اما ...


أه حالم بد شد

لقد خلقنا الانسان فی کبد

بسم الله الرحمن الرحیم 



خدایا
اگه منو جهنم نمیبری،
همین الان جونمو بگیر
اگ هم میبری جهنم، ببر
اما بدون
بدون که دیگه نمیتونم بسوزم
بخدا نمیتونم
...
مگه نمیبینی گریه امونم رو بریده؟؟؟



چقدر سرده

ناله‌ی جانسوزم از بس دلنشین افتاده است

هیچ کوهی برنمی‌گرداند این فریاد را ... 

امین

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

+hate


سالهاست

انسانی به دنیا نیامده

دنیا دارد از جیب می خورد

و

لاغر می شود


خوبی تمام

توصیف خارق العاده دنیا از زبان امام علی(ع)✍

                              

بیشترین ضربه‌ها رو خوبترین آدمها میخورند؛ برای خوبیهاتون حد تعیین کنید و هر کس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان، زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است! تا میتازی با تو میتازند،  زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند، هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند! و آنهایی که عقب بودند، به داغ روزهایی که میتاختی تو را لگد مال خواهند کرد! در عجبم از مردمی که بدنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر می‌شوند.


"نهج البلاغه ص56خ۴۳

رفت …

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

دیدار خدا

من کان یرجوا لقا الله فان اجل الله لآت...

خسته ام

بچه تر که بودم

همیشه از آدمهایى که میگفتن "یادش بخیر جوونی" بدم میومد

الانم بدم میاد

نمیدونم چرا

شاید چون اونا سیرِ دلشون جوونی کردن و 

با پررویی تمام، طلبکار هم هستن!

می دونی

اونایی باید این حرفو بزنن

که نفهمیدن جوونی یعنی چی

نفهمیدن لذت چیه، عشق چیه، وفا کجاست

اونایى که همیشه شادی و قوت قلب رو به دیگران بخشیدن ولی قلبشون هرگز نخندید

 اونا زود پیر شدن؛ خییییلی زود

...

متنفرم

از اونایى که میگن

"یادش بخیر جووونی..."



ل ع ن ت

چرا؟

تنها زندگی کردن براى همه آدمها سخته

اما خدایا!

پسرک که از جنس آدمها نبود

چرا نزاشتى تنها بمونه؟

بعضی وقتا آدم بغض میکنه

ولی نمی دونه چرا



دلم به این خوشه که بغض کردن گناه نیست...

خدایا

خیلی وقته بهت نگفتم دوستت دارم

اشتباه کردید بیشرف ها...

دیگه مهربون نخواهم بود.

همتون ضرر کردید...

نباید به اینجا میرسید

اما خودتون خواستید

تو روتون خندیدم و خودمو سبک کردم

بجای اینکه دُم تکون بدید، گاز گرفتید

همتون ضرر کردید...



ل ع ن ت

فاتحِ غمگین-ادامه

اینم مهم نیست

مهم اینجاست که حتی تو خواب هم نخواستمش

فاتحِ غمگین

دیروز بعدازظهر خوابم برد(شاید ١٠ دقیقه)!!!

عجیب بود. چون پسرک شبها هم نمیخوابه چه رسد به بعدازظهرها

اینش مهم نیست

... داشت به سمت من میومد

میخواست سلام کنه اما من نگاهم رو دزدیم

اومد دنبالم اما من پشت سرم رو نگاه نکردم

قشنگ معلوم بود که دلش خیلی...

خوددانى

خود دانی

بهانه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

قسم به دل

قسم به دل!
آنگاه که تپیدن گرفت
قسم به رگ! به تیغ! به ترس!
و خونآنگاه که جهیدن گرفت

قسم به چشم!
روزى که بسته خواهد شد
قسم به عهد!
روزى که شکسته خواهد شد

قسم به خیال!
آن سان که آرام خفت
قسم به خاورْمیانه!
که هرگز نخفت

قسم به پاییز! به آبان! به سیزده!
به سیزده!
به سیزده!
به سیزده!
.
.
.
ل ع ن ت

مادر پسرک


تیغ هست

دلیل هست

رگَم هست

ولی

مادرَمَم هست

چشمهایت...


عندما کنت أسکن فی جنیف
وقتی ساکن  ژنو  بودم

لم تکن تبهرنی الساعات السویسریة
از ساعت‏هاشان شگفت زده نمی ‏شدم

المطعمة بالحجارة الکریمة.
هرچند از الماس‏ گران بودند

ولم أکن معجبا باللافتات التی تقول:
و شگفت زده نمی ‌شدم از شعاری که می ‌گفت:

نحن نصنع الزمن
ما زمان را می ‌سازیم

متى یعرف صانعو الساعات، یا حبیبتی
ساعت سازان کی می‏ دانند

أن عینیک وحدهما
تنها چشم ‌های تو اَند

هما اللتان تصنعان الوقت
که وقت را می‌سازند

و ترسمان خرائط الزمن
و نقشه ‏ی زمان را ترسیم می ‏کنند

کوچک بمان...

"..." ای کـــــــودک من!
کفش هایم را نپوش
تلاش تو برای بزرگ شدنت غــــــمگینم می کند . . 
کــــــودک بمان ، کوچــــک بمان . . .
من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کــــــــوچک کرد، بزرگ شدنم را . . .

مادر

...

مادرم!

تو را می خوانم!

تو را می خوانم ای تندیس پاکی ها و مهربانی ها!

ای بهانه ی نفسهای زخمیِ پسرکِ نبردهای نابرابر تنهایی!

با همه ی وجودم به روحِ ملکوتی ات عشق می ورزم


مادرم!

قلب پسرک آسمانی ات، پُر از مِهر به چشمان خداییِ توست

مهربانِ من! تمامِ خودم را برمی دارم،

یک گوشه ی این دنیای نامهربان می نشینم

و تا دنیا دنیاست،

کاخ هایی از شعر با سرستونهای عشق برای چشمانِ آسمانی ات بنا می کنم


مادرم!

ای که چشمانت مقصود غزلهای مستانه و چراغ شبهای تار من است

دیر نباشد که فرشتگان، شعله های عشق پسرک به مادرش را

از فراز ابرهای سپید، با حریری از جنس پیرهنت به بهشت ببرند...

چه آتشی به پا شود!


مادرم!

بخاطر بیاور آن زمان که مرا به دنیا آوردی،

اولین نوری که دیدگانِ ناتوانم را نوازش کرد، برقِ چشمانِ آسمانیِ تو بود

و دستانت، زیباترین هدیه ی خداوند در سیزدهمین روز از سیزده هزارمین سالِ آفرینشِ غم!

.

.

.

وَه که چه زیباست قطره ی اشکی که در چشمانِ پسرکِ آسمانی ات حلقه زده است...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

"... تو این زندگی!"

من آدم بد دهنی نیستم ولی 

این عبارت تقریبا هرروز از دهن من خارج میشه

یا مثلا:

" کاش تولدم میماند برای بعد؛ به کجای دنیا برمیخورْد؟!"

امروز جمعه بود. البته هنوزم هست

ساعت شیش و نیم از خواب بیدار شدم

و به خودم گفتم روز خوبی خواهم داشت

کلی تلقین کردم که من میتونم خوب و شاد باشم

خداییش مشکلی هم نبود

اما هنوز ٥-٦ ساعت نگذشته بود که....




هه! قدیمیا اعتقاد داشتن انسان یا از نسل نور هستش و یا از نسل ظلمت

حالا تو بگو

کسی که حتی ٢٤ ساعت روی خوش ندید، از کدوم نسله؟!

پسرک.... تنهایی..... تاریکی....

Beautiful Lie

زندگی از مرگ پرسید:

چرا مردم عاشق من هستند و از تو متنفرند؟

مرگ پاسخ داد:

چون تو یک دروغ زیبایی و من یک حقیقت دردناک!

حلالش نکردم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

لعنت

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خاک

 تنهایى چیز عجیبی نیست، همه آدمها تنها میشوند

اما گاهی وقتها تنهاییِ پسرک فوران میکند

آنقدر که از حجم زمین بیشتر میشود

در این لحظات معمولاً میل زیادی به رفتن دارد

کجا!؟ نمیداند! فقط دلش میخواهد برود...

به جهانى که هیچکس در آن نیست و نخواهد آمد...

جهانی بدون سیزده!... خالی از نبردهای نابرابر...

جایی که دست پرتوهای خورشید هم به آن نمی رسد

یک جای سرد... یک جای خاکستری...

آنجا دیگر احتمالاً به آرامش خواهد رسید

چون هیچکس نیست

که انتظار پاره کردنِ گردن آویز تنهاییِ اش را از او داشته باشد

پدر؛ مادر؛ خواهر؛ برادر... 

پسرک، دلبسته شان نیست اما...

اما نبودنش داغدارشان میکند! 

ادامه مطلب ...

دلتنگ


ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ؟!
ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺩﻟﺨﻮﺷﯿﻬﺎ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ …
ﺁﺩﻣﻬﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﻫﻢ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ …
ﻣﻰ ﺁﯾﻨﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺭﻭﻯ ﻟﺒﻢ ﻣﻰ ﻧﺸﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ …
ﻭﻟﻰ ﺩﻟﺘﻨﮕﻰ ﻋﺠﯿﺒﻰ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ …
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﯾﻦ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﺖ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ …
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﻰ ﯾﺎ ﻧﻪ …
ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺲ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎﻧﻪ ...
ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻰ …
ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻰ ﭼﻘـﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕﻰ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺯﺟﺮﺁﻭﺭ
ﺍﺳﺖ …
ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ:
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﭼﻪ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺍﻯ ﺩﺍﺭﻯ!
ﮐﺎﺵ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺨﻨﺪﯾﻢ …
ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ می شناﺳﻨﺪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ: ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﺖ ﻏﺒﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ
ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺗﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﯼ ...
ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ؟!
ﺍﺯ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ؟!
ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺷﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ؟!
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﯾﻦ
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺭﺩ...

سیزدهمین روز از دومین ماه پادشاه فصلها...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

برو

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خوبم....

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

رضا

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مرگ


ببین چه زیباست!

مى بینى؟

آنجا نشسته، آرام و باوقار

هیچگاه انقدر به من نزدیک نبوده

چشمانش مرا میخواند

اما...

اما افسوس

یاراى در آغوش کشیدنش در من نیست

و من...

او را مى نگرم

همچون سگى گرسنه و ناتوان

در حسرت بلعیدن استخوان پیش پایش...

بازگشت


...
نتوانست تنهایى اش را تنها بگذارد
دلش با قلب آدمهاى دنیا بیگانه بود
آری! به راستى از جنسِ ظلمت بود؛ از تبار تاریکى 
حتى فرشته هم نتوانست جسدِ بى جان او را روحى تازه ببخشد
فرشته اى که رازش را میدانست
و تنها کسى که دوستش میداشت و سر حرفش هم ماند!
خدایا!
پسرک از تمام پنجره هاى دنیایت متنفر است
پنجره هایى که رو به "امید"، بزرگترین دروغ دنیا باز می شوند 
ادامه مطلب ...

سکوت

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم
از لب خندان مردم نیز حیرت می کنم

از گِلی دیگر مرا شاید پدید آورده اند
در کنار دیگران احساس غربت می کنم

بی سبب عمر گرانم را نبخشیدم به عشق
من به هر کس دشمنم باشد محبت می کنم

سرگذشتم بس که غمگین است حتی سنگ ها
اشک می ریزند تا از خویش صحبت می کنم

بهترین نعمت سکوت است و من ِ بی همزبان
با زبان واکردنم کفران نعمت می کنم

تو


تو ﻣﺎﻝِ ﻣَﻨﯽ

ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺸﻔﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
تو ﺑﺎ "ﻣﻦ" ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ
ﺑﺎ "ﻣﻦ" ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺩﺭﺩِ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻣﻦ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ!
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼِ "ﻣﻦ" ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﺖ، ﺑﺎ " ﻣﻦ" ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺗﻢ، ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﻢ
ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭﻡ، ﺑﺎ ﻏﯿﺒﺘﻢ 
ادامه مطلب ...

خیال خام

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

عشق-دوستی

عشق یعنى خودخواهى!
عشق همه چیز رو براى خودش میخواد
ولى دوست داشتن یعنى گذشتن...
گذشتن از خودت بخاطر عشقت!
آره! فرق من و تو اینجاست
تو عاشقم هستى ولى من تو رو دوست دارم
تو زجر میکشى چون عاشقمى
من هرروز میمیرم چون از عشقم میگذرم!
چون دوستت دارم ...
ادامه مطلب ...

ظلمت

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نامه اى به خدا...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تنهام


                               تنهام....

                     سالهاست که تنهام
                         ولی تن ندادم

I'm just pretend...

از این زندگى حالم به هم میخوره

ولى حالم بدتر از اون روزا نیست

واسه همینم خفه میشم و شکوه نمیکنم

.

.

ادامه مطلب ...

خداحافظ


سلام اى غروب غریبانه ى دل
سلام اى طلوع سحرگاه رفتن
سلام اى غم لحظه هاى جدایى
خداحافظ اى شعر شبهاى روشن
 
ادامه مطلب ...

آدم برفی... چشم در چشم خورشید


ضامنم را بکش که منتظرند

بمب‌هایی که در مدار منند

رو به صفری که می‌رسد بشمار
لحظه در لحظه انتظارم را 
ادامه مطلب ...

همه چیز...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

زیر بارانى که نیست...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

من، اشتباه، پاییز...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.