ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
...
مادرم!
تو را می خوانم!
تو را می خوانم ای تندیس پاکی ها و مهربانی ها!
ای بهانه ی نفسهای زخمیِ پسرکِ نبردهای نابرابر تنهایی!
با همه ی وجودم به روحِ ملکوتی ات عشق می ورزم
مادرم!
قلب پسرک آسمانی ات، پُر از مِهر به چشمان خداییِ توست
مهربانِ من! تمامِ خودم را برمی دارم،
یک گوشه ی این دنیای نامهربان می نشینم
و تا دنیا دنیاست،
کاخ هایی از شعر با سرستونهای عشق برای چشمانِ آسمانی ات بنا می کنم
مادرم!
ای که چشمانت مقصود غزلهای مستانه و چراغ شبهای تار من است
دیر نباشد که فرشتگان، شعله های عشق پسرک به مادرش را
از فراز ابرهای سپید، با حریری از جنس پیرهنت به بهشت ببرند...
چه آتشی به پا شود!
مادرم!
بخاطر بیاور آن زمان که مرا به دنیا آوردی،
اولین نوری که دیدگانِ ناتوانم را نوازش کرد، برقِ چشمانِ آسمانیِ تو بود
و دستانت، زیباترین هدیه ی خداوند در سیزدهمین روز از سیزده هزارمین سالِ آفرینشِ غم!
.
.
.
وَه که چه زیباست قطره ی اشکی که در چشمانِ پسرکِ آسمانی ات حلقه زده است...