ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
پسرک آرزوی مرگ می کند اما نمی میرد
چرا که بی ال زندگیست؛ سرنوشت نیست
پسرک فریاد نمی زند، بی صدا می شکند
چرا که بی ال سکوت است؛ سکوتی ابدی
پسرک رنج می کشد مادامی که نفس می کشد
چرا که بی ال تاوان است؛ تاوانِ دانستنِ آنچه سر به مهر است
پسرک تنهاست، تنهای نفرین شده
چرا که بی ال حس است؛ حس لعنتی
پسرک غمگین است و بی اختیار می گرید
چرا که بی ال جبر است؛ جبر است؛ جبر
پسرک سربازی ناامید در برابر ارتش تاریکی هاست
چرا که بی ال نبرد است؛ نبردی به غایت نابرابر
پسرک سرگردان است و همیــــــــشه در تردید
چرا که بی ال سراسر حیرت است؛ تحیّری بالذّات
پسرک بازنده است، بازنده ای همیشگی
چرا که بی ال قمار است؛ قماری ناجوانمردانه
پسرک نابغه است؛ نابغه ای بینهایت زیبا
چرا که بی ال نبوغ است؛ نبوغی آسمانی
ادامه مطلب ...