پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرک بی ال عشق پسر به پسر رنگین کمان همجنس عشق پاک پسران بی ال
پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرکان نبردهای نابرابر تنهایی

پسرک بی ال عشق پسر به پسر رنگین کمان همجنس عشق پاک پسران بی ال

@@@@@@@@@@@@@

بوى پاییز که مى آید

آدم‌ها عاشق مى شوند

خودشان مى گویند!


پاییز که بهانه رفتن مى آورَد

همین آدم‌های عاشق

همچون سِهره‌ای

که در جدال با میله‌هاى بى رحم قفس

زخمى و رنجور شده

هجوم مى آورند

برای کشتن آخرین ثانیه‌هاى بی رمقِ این سحرآمیزترین تصنیف آفرینش

آى آدم‌ها!

یلدایتان مبارک!



و تو اى پادشاه فصل‌ها!

پاییزِ مهرْبان و غمْ‌سرشتِ من!

چشم‌هاى پسرک

الماس‌هاى درخشان‌ تو را

با عصیانِ سکوتى به شُکوهِ رنگهایت

تا همیشه به میزبانى خواهد نشست

.

.

.

ل ع ن ت

از آدمهاى سیاه بدم مى‌آید!

گنجشک‌ها هم از سیگارى‌ها متنفرند!

خیابان‌ها هم!

گیرم کنایه‌ام را نفهمى

تبرها دیگر درخت نمى‌شوند

امروز هم آفتاب از همان سو تابید

اما

فیلترهاى بیشترى روى زمین بود...

.

.

.

ل ع ن ت

آهای خدایی که اون بالا بالاها نشستی!

من که تو زندگیم واسه کسی بد نخواستم و حتی به غریبه هم ظلم نکردم، چرا یه آدم درست سر راه زندگی من قرار ندادی؟؟؟ هرچی گوه تو این عالم وجود داره، باید جلوی من سبز بشه؟؟  اصلا مگه گوه سبز میشه که همش جلوی من درمیاد؟؟؟ 


با ماشین تصادف میکنم، طرف، مادرجنده‌ترین راننده از آب درمیاد. 

میرم خرید کنم، حروم لقمه ترین و گرانفروشترین فروشنده از آب درمیاد. 

به کسی محبت میکنم، تبدیل به وظیفه میشه و پوفیوزترین آدم از آب درمیاد.

به یکی میفهمونم که دوسش دارم، فکر میکنه واقعا خوشگله و عن ترین آدم از آب درمیاد!

با رفیق سالها رفاقت میکنم، سالی یکبار بهش میگم بیا بریم بیرون اختلاط کنیم، میگه کار دارم نمیتونم!! اینم نامردترین و بیشعورترین آدم از آب درمیاد.



آهای خدا. منو ببین:

ریدم تو دنیایی که ساختی.