ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مى پذیرم جهان کوچک را
مى پذیرم اتاق تنگم را
رو به ذهنم نشانه مى گیرم
آخرین عطسه ى تفنگم را
به خدا حالم خوب نیست
بغض داره گلومو پاره میکنه ولی گریه نمیکنم
دارم باور می کنم که می میرم
مرگو دارم با همین چشاى قرمزم می بینم
ادامه مطلب ...من مرده بودم!
تا تو صدایم کردى
صدایى از سرزمین مهربانى ها…
در شبی که آسمان هم دیگر نمی بارید
…
من اما چگونه می توانستم برخیزم
با گام هایى که
سستىِ مرگ آورشان گواه تردید همیشگی ام بود
و دستانى که
لرزش معصومانه شان
نشان امپراتورى سیزده هزارساله ى بغض ها
بر سرزمین تنهایى ام…
.
.
.
ادامه مطلب ...
آماده کنید جوخه را، می میرم
در آینه یک مرد شکسته است هنوز
مرد است که از پا ننشسته است هنوز