ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
@@@@@@@@@@@@@
بوى پاییز که مى آید
آدمها عاشق مى شوند
خودشان مى گویند!
پاییز که بهانه رفتن مى آورَد
همین آدمهای عاشق
همچون سِهرهای
که در جدال با میلههاى بى رحم قفس
زخمى و رنجور شده
هجوم مى آورند
برای کشتن آخرین ثانیههاى بی رمقِ این سحرآمیزترین تصنیف آفرینش
آى آدمها!
یلدایتان مبارک!
و تو اى پادشاه فصلها!
پاییزِ مهرْبان و غمْسرشتِ من!
چشمهاى پسرک
الماسهاى درخشان تو را
با عصیانِ سکوتى به شُکوهِ رنگهایت
تا همیشه به میزبانى خواهد نشست
.
.
.
ل ع ن ت